تبليغاتX
ღ♥♥ღ اگه دوسش داری بهش خیانت نکنღ♥♥ღ

ღ♥♥ღ اگه دوسش داری بهش خیانت نکنღ♥♥ღ

....کاش بدونی نبودنت یا یه عمر ندیدنت دلیلی نمیشه برای از یاد بردنت....

سلام به همه.خوبین بچه ها؟بالاخره آقایی اومد یه چیزی نوشت.فدات بشم الهی عزیز دلم.خیلی ازتون ممنونم که تو این مدتی که نبودم اومدین و سر زدین.آخرش بود.معرفتتونو نشون دادید.یعنی یه بارم نمیخواستید بیاید اینجا؟نه؟فکر میکردم دوستای خیلی خوبی داریم من وآقایی.هی روزگار.عیبی نداره.همین که آقاییمو دارم از همه مهم تره.من این مدت سیستمم داغون بود نتونستم بیام واسه آپ و نظر.راستی جمعه سالگرد عشقمون بود.الان دیگه رفته تو سه سال عشقمون.یعنی الان دقیقاً دو سال و پنج روزه شده.آخی.

صبح جمعه به نظرم بدترین روز بود واسم.خیلی گریه کردم.ولی خدا خواست و همه چیز حل شد و بعدازظهرش آقایی اومد پیشم.خیلی خوش گذشت.دوشنبه هم که آقایی مرخصیش تموم شد و شبش برگشت تهران.دلم واسش خیلی تنگ شده.امروز زنگ نزد.تا حالا هم که اس ام اس نداده.دارم کم کم نگرانش میشم.ولی منتظرش میمونم بازم.خب من دیگه برم.تا بعد...ا آقایی روشن کرد گوشیشو.آخ جووون.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت22:30توسط ღامید و محدثهღ | |

سلام بچه ها.حالتون خوبه؟می دونید جمعه چه روزی بود؟سالگرد عشق محدثه و امید.عشقمون دو ساله شد.وای خیلی خوشحالم.بچه ها واسم دعا کنید که سربازیم زودتر تموم شه؟باشه؟الان ۱۱ ماه خدمت کردم فقط ۷ ماه دیگه مونده که تموم شه البته اگه خدا بخواد و اضاف نخورم.امیدوارم همیشه خوشحالو سربلند باشید.فعلا...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت19:24توسط ღامید و محدثهღ | |

سلام بچه ها 

حالتون چطوره؟ خوبین؟ اومدم اینجا یکم بنویسم که هم حالتونو بپرسم هم واسه خانومیم بنویسم که اینقدر آبرومو نبره پیش شما که چرا نمیامو اینا  

من خوب درسته زیاد نمیام اینجا بنویسم ولی خوب نمیتونم بی خبر باشم از خانومیم...چشم میام از این به بعد بیشتر ولی خوب هنوز یکم دلگیرم از اونایی که نظرهای مزخرف نوشته بودن.آخه خداییش این انصافه؟ حالا بگذریم.

راستی خانومی اون رمانو حتما بیار واسم بخونم.باشه؟ آخه تو سربازی وقت آزادم خیلی زیاده.خوب من برم.میام بازم .فعلا

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت18:44توسط ღامید و محدثهღ | |

 

زندگی ... هوس نیست...

اول فقط میشناختمت ... یک روز باهات حرف زدم ، بعدا فقط یک دوست بودی ،

 یک کم گذشت ، بهترین دوستم شدی ... همه حرفهام رو بهت میگفتم ،

 خوشحالی و ناراحتی همدیگر رو میدونستیم ، نصیحتم میکردی و دلداریم میدادی ،

 یا اینکه با خوشحالی من سهیم میشدی . زمان گذشت ...

 

 کم کم به هم نزدیکتر شدیم ، از همه زندگی هم با خبر شدیم ، خوب و بدش مهم نبود

 اینکه هردومون یکی رو داشتیم باهاش درد دل کنیم قشنگ بود .

 بازم گذشت ... گذشت ... گذشت ... هر روز برام عزیزتر میشدی ،

هر از گاهی ناخود آگاه دلم بدجوری تنگت میشد ...

 به روی خودم نمیاوردم ، میگفتم : اینم میگذره ... نگذشت ... .

 

یک روز بهم گفتی که دل تو هم تنگه ...

 گفتی که خیلی دلت تنگه ، گفتی که دوستم داری ،

 منم دوستت داشتم ... سکوت کردم ... هیچی نگفتم ... میترسیدم !

 از چی ؟ خودم هم نمیدونستم ، باز هم گذشت ... دیدم بدون تو خیلی سخت شده ،

 بهت گفتم ... بهت گفتم که همه چیز من هستی ، بهت گفتم چقدر دلم تنگه ،

بهت گفتم که چقدر برای بودن باهات بیصبرم ، میترسیدم ... یرسیدی چرا ؟

 

 نمیدونستم ... گفتی که ترس نداره ، باورم نمیشد ... عاشق شده بودم !

اینقدر این کلمه رو توی کتابها و شعرها و گفته ها به سلاخه کشیدن

 که دیگه باورم نمیشد عشق وجود داشته باشه .

 فکر میکردم هوسی بیش نیست ...

نمیدونستم چه جوری فرار کنم ، کجا برم ، به کی بگم ، به خودت گفتم ...

 

گفتی که هست ، عشق هنوز هست ، هوس نیست !

 دلم آروم شد ... خیلی آروم شد ، تازه فهمیدم که دنیا چقدر قشنگه ،

تازه فهمیدم که تا شقایق هست ، زندگی باید کرد ...

 

تازه فهمیدم که عاشق شدم و امید وصال قدرت هر کاری رو بهم داد ،

 هر کاری ... آره ، عشق است و با امید رسیدن بهش ، کوه رو از جا میشه کند .

 چه حال و هوای عجیبی است ...

توی آینه لبخندی به خودم زدم و گفتم : هوس نیست ، عشق است ...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت12:15توسط ღامید و محدثهღ | |

 

دلم برات تنگ شده.اما من می تونم این دوری رو تحمل کنم ، به فاصله ها

 فکر نمی کنم ، میدونی چرا ؟؟؟آخه ...جای نگاهت رو نگاهم مونده

هنوزعطر دستات رواز دستام میتونم حس کنم،رد احساست روی دلم

 جا مونده، میتونم تپشهای قلبت روبشمارم،چشمای بی قرارت هنوز

 با من حرف میزنه، حالا چطور بگم تنهام؟؟

 

آره خودت میدونی......میدونی که همیشه با منی

میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی،آخه ....

تو قلب منی ،آره تو قلب منی، برای همینه که همیشه با منی

برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی

 

آخه هروقت دلم برات تنگ میشه ، هروقت حس میکنم طاقت ندارم ...

 دیگه نمیتونم تحمل کنم ، دستامو میذارم رو صورتم ویه نفس عمیق می کشم

دستامو بو میکنم مست میشم... مست ازعطرت

 

صدای مهربونت رومیشونم.. وآخرهمه اینها... به یه چیزمیرسم

به عشق وبه تو....آره.....به تو

اونوقت دل تنگیم برطرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از

 همیشه حس میکنم...اونوقت دیگه تنها نیستم.

..............................................................................................................

سلام .چطورین؟

هی روزگار...چقدر دلم میخواد آقاییم مسه همه ی آقاییا بیاد اینجا و واسم بنویسه.

ولی...

بچه ها یادم رفته بود براتون یه خبر خوب دارم.البته برای من بیشتر خوشحال کننده است.

من قبول شدم دانشگاه.

هم آزاد هم دولتی.آزاد نمیرم.دولتی سبت نام کردم(ببخشید غلط املایی دارم آخه کیبوردم خراب شده چندتا از حروف رو نمینویسه)

آزاد پرستاری و ژنتیک شهسوار قبول شدم.دولتیم مدیریت بازرگانی رشت.البته چون کارشناسی بود اینو رفتم.به هر حال امیدوارم موفق شم.از چهارمم کلاسا شروع میشن.سه روز در هفته..اول هفته.

وای یه رمان دارم میخونم خیلیییی عاشقونس وای اشکام دیگه تموم شدن تا اینجاش که رسیدم.امید کاش اینو میدادم بخونی. من برم.دوستون دارم.تا بعد...

+نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت16:5توسط ღامید و محدثهღ | |

 

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ،

 احساست در هم شكست


گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم

و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد

و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

...............................................

سلام.لطفا کسایی که نظر میدن و البته نظرای مزخرف(توهین نشه به دوستای گلمون) لطف کنن یه آدرسی چیزی از خودشون بذارن.اگه جرات این کارو ندارن بهتره زر مفت نزنن.افتاد؟ 

اگه قرار باشه توهین کنن ما مجبوریم قسمت نظرهارو غیر فعال کنیم !!!

...................

دوستای ناز اومدم نظر بدم تو وبتون ولی همش دیس میشه.شرمنده

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت12:11توسط ღامید و محدثهღ | |

سلااااااااااااااااااااااااااااام

چطورین دوستای گلم؟

بچه ها مجاز شدم همه رو

رتبم شد ۲۴۱۳ تو گروه تجربی.. تو زبانم شدم ۳۴۰

وای خدا خیلیییییییییی دوست دارم دیوونتم

امروزم گواهینامه مو گرفتم بالاخره ...

خیلیییییییییی خوشحالم . دارم بال درمیارم فکر کنم

چند ساعت دیگم میخوام برم مشاوره واسه انتخاب رشته

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت15:7توسط ღامید و محدثهღ | |

یک قلب صورتی رنگ پلاستیکی که روی آن I love you بزرگی نوشته بودند.ازآیینه ی تاکسی آویزان بود.

با هر تکان تاکسی گلوله های فلزی که داخل قلب صورتی رنگ بودند به هم می خوردند و قلب صورتی

مدام مثل  زنگوله صدا می کرد.خیابان ها پر دست انداز بود و صدای زنگوله ای قلب لحظه ای قطع

نمی شد.دو دختر جوان کنارم نشسته بودند و غرق صحبت بودند.(ناراحت نیستی ؟)

(مگه می شه ناراحت نباشم؟) دیگه زنگ هم بهم نمی زنین؟) یه بار زنگ زد دعوامون شد دیگه نزد)

 (چی گفت؟)(همون چرت و پرت های همیشه می گه ما چون همدیگرو خیلی دوست داریم

به درد هم نمی خوریم)(چی ؟) زر می زنه دیگه) دختر اولی گفت (بهتر که به هم خورد)

 (دومی گفت(بهترش که بهتر ولی خیلی ناراحتم)

اولی گفت (دیوونه شده) دومی گفت(همه دیوونه شدن)

در تمام مدت قلب پلاستیکی بی وقفه زنگ می زد.راننده توجهی به صدای قطع نشدن قلب تپنده نداشت

.اما نگاه مرد 45-46 ساله ای که روی صندلی جلو نشسته بود به قلب صورتی خیره مونده بود.پس از

چند دقیقه مرد نگاهش را از قلب گرفت و به راننده گفت:(قلبتون را می فروشین؟)راننده لبخندی زد وگفت

(نخیر) مرد گفت :(چرا؟)راننده گفت:(کادوفروشی ها برید دارن.هزارو چهارصدتومن)مرد گفت

(این را دو هزارتومن به من بفروشد) راننده گفت: (معلومه طالبش شدین ولی وقت خرید ندارین )

مرد گفت:(بله خیلی ) راننده در حالی که نخ قلب را از پشت آیینه آزلد می کرد گفت:

(همون 1400 تومن را بدین) مرد گفت:(خیلی ممنون) و دو تا هزاری جلوی فرمان گذاشت.

بعد قلب را از راننده گرفت و بلا فاصله از پنجره به بیرون پرتاب کرد.

راننده به مرد نگاه کرد مرد گفت:(ببخشید صداش بدجوری روی اعصابم بود)

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت2:58توسط ღامید و محدثهღ | |

خدایا... من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری...

من چون تو دارم و تو چون خود نداری...

 

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت19:14توسط ღامید و محدثهღ | |

خدایا...انتظار زیادی نیست، به خدایی خودت قسم که انظار زیادی نیست.

من از تو هیچ نمی خواهم، خدایا فقط اجازه نده هرگز این جمله را بشنوم،

من نمی توانم، نمی توانم...

خدایا تنها تو می دانی در دل کوچک آسمانت چه می گذرد...

تنها تو هر شب به درد دل های ناتمامم گوش سپرده ای...

تنها تو در دل تاریک شب ستاره های اشکم را دیده ای که سوسو می زنند.

مهربان من...چقدر دلم برایت تنگ شده است.

برای آغوش پرمهرت که همیشه هست و من گاهی فراموشش می کنم.

خدایا تنها تو می دانی چقدر دوستش دارم، چقدر برایش دلتنگم...

دعایم را برایش اجابت کن...

خدایا او خوشبخت و شاد باشد من دیگر از تو هیچ نمی خواهم.

هیچ نمی خواهم جز اینکه برای همیشه در آغوش تو آرام بگیرم

و خوشبختی او را نظاره کنم...

خدایا... تو مهربانترینی،هرگز تنهایش نگذار،هرگز دستانش را رها نکن.

من دوستش دارم بیشتر از تمام دنیا، بیشتر از هر چیز و همه کس...

تو این را از هر کسی بهتر می دانی.

آه که چقدر خسته ام.

از کشیدن این بار سنگین بر شانه های ناتوانم خسته ام.

احساس می کنم دیگر نمی توانم، پاهایم دیگر رمق ندارند...

از نگاه های دیگران، از حرف های پر کنایه،

 از این همه دوری و تنهایی خسته ام...

دلم برایش تنگ شده است...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت12:33توسط ღامید و محدثهღ | |

 

تنهام گذاشتي........

وقتي دستمو گرفتي و گفتي دوست دارم .

يه لحظه ..... فقط يه لحظه صداي قلبم و شنيدم ...... خوشحال شده بود .

بالاخره يه كس پيدا شده بود كه من و دوست داشته باشه .

احساس تنهايي تو من مرد ....اره مرد .

تو قبرش و كندي ، تو چالش كردي

تو بودي كه هميشه كنارم بودي

اما حالا.......

تو رفتي و دوباره تنها شدم

دوباره همون حس هميشگي

دوباره تو سكوت فكر كردن

فكر كردن به تو ، به اينده  ، كه چطور بي تو زندگي كنم

دارم ديوونه مي شم

خدايا تو كمكم كن ......... .

كمكم كن بتونم اون و خاطراتمون و لحظه هاي خوب و بدمونو فراموش كنم !!!!

 

دلشكسته

چه زيباست چشماني كه از عشق مي گريد .....

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت17:53توسط ღامید و محدثهღ | |

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي

تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي

تا من بر سکوت نگاه تو

 رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

           

http://www.amshali.org/userfiles/image/HUG1.jpg

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت16:52توسط ღامید و محدثهღ | |

عاقبت عشق وطن

عاشق سربازم کرد

 

قدرت عشق بنازم

 که چنین خارم کرد

http://www.payegan.ir/images/sarbaz.gif

نگو سربازی بگو دریای غم

پست زیاد و  مرخصی کم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت19:4توسط ღامید و محدثهღ | |

سلام بچه ها.خوبين؟به خدا ديگه نمي كشم.تا همينجاشم فقط به خاطر خانوميم دووم آوردم.فكرشو كنين تا 89/4/1 بايد خدمت كنم.واي نه.اعزام 87/10/1 هستم.الان تازه رفتم تو 5 ماه.(هنوز موتورم)اينو واسه اونايي گفتم كه اين راهو طي كردنااا.البته جاي بدي نيفتادماا:تهران _ميدون سپاه-ارتش-گروه 500.بچه هاي تهران فكر كنم بدونن كجاست!!!خانومي جوني به خدا دلم برات يه ذره شده.خيلييييييي دوستت دارمااااا.خوب ديگه بايد برم پادگان.ميام بازم اگه خدا بخواد. آها خانومي ببخشيد نتونستم تولدتو بيام اينجا يه جشن كوچولو واست بگيرم (البته ما پيش هم بوديما واسه تولد عسلم)

تولدت مبارک محدثه جان


مي دونم خيلي ديره واسه اين كار ولي خب...

     

  

فعلا   ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت18:56توسط ღامید و محدثهღ | |

 

سلام بچه ها. حالتون خوبه؟

آقایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نرو. دلم برات یه ذره میشه.

 به خدا دق می کنم ای خدااااااااا. آخه چرا انقدر زود می خوای بری...اه

آقاییم می خواد بره سربازی. امشب راه می افته که تا صبح برسه اونجا

وای گوشیشو نمی بره با خودش. من دق مرگ میشم

آقایی مواظب خودت باش. من دعا می کنم که زوده زود تموم شه سربازیت

آقایی شیطونی نکنی یه وقت اضافه خدمت بخوری؟ میمیرمااااااااا

آقایی دیشب فال گرفتم خیلی خوب بود، اول فالم اینم بود:

کسی را دوست می داری......

آقایی دوست دارم. خیلی دوست دارمااااا. آقایی از امشب هر شب

گریه می کنم موقع خواب. همش فکر می کردم مگه سربازی چیه که

هرکی می خواد بره پشت سرش همه واسش گریه می کنن...

ولی حالا خودم فهمیدم که چیه. منم کلی گریه کردم صبح.

مدرسه نرفتم نشستم خونه گریه کردم. تنها هم که بودم حسابی بلند

گریه کردم یه کم آروم شدم بعدشم که رفتم مدرسه و زنگ زدی و

بقیه شم که خودت می دونی چی شد

آقایی خیلی دوست دااااااااااارم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت15:48توسط ღامید و محدثهღ | |

سلام به همه دوستای خوبم.امیدوارم هر جا هستید زندگی به کامتون باشه

بچه ها بلاخره اون روزی که منتظرش بودیم اومد...امشب میخوام برم سربازیآخه فردا ۷ صبح باید تو پادگان باشم.دلم واسه خانومیم خیلی تنگ میشه.البته من از خدامه زود برم تمومش کنم بیام که برم خواستگاریاااا .آخه تا کی همینجوری جدا از هم باشیم "آخه خیلی سخته واسه هر ۲تامون.فقط دلم واسش خیلی شور میزه آخه گوشیمو هم که نمی تونم با خودم ببرم .از شانس بدم افتادم تو ارتش که قانونش رو مقررات خاصیه.خوب من باید برم.شاید تا آخره آموزشی نیام اینجا.خدانگهدار

+نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت11:44توسط ღامید و محدثهღ | |

 

باز دوباره تنهایی و شب و سکــوت

باز دوباره یاد تــــو و غــــم نبودت

باز دوباره بهت می گم تنهـــام گذاشتی

رفتی و این بغضُ توی صــدام گذاشتی

می خوام بهت بگم پیشم بمون امـــا نمــیشه

می خوام بهت بگم نرو مگه چـــی میشه

بعد تو پرسه می زنم شبای ســـرد و خسته رو

تو رفتی و من و حسی پشت سرت گفتم نــرو

جز با صدای تو آروم نمی گیــــــرم

آهسته و تنها غرق تو می میــــــــرم

رفتی و دل بریدی ساده از من و اون همه بی تابی

انگار نه انگار می گفتی با من می مونی تا صبح مهتابی

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت16:39توسط ღامید و محدثهღ | |

سلااااااام بچه ها خوبید؟ وای ببینین خانومیم چیکار کرده؟ خانومی جونی خیلی دوستت دارم .خیلی هاااااا. بچه ها فردا سالگرده بهترین اتفاق زندگیمونه.نمی دونم اسم این روز چیه ها ولی ما اسمشو گزاشتیم سالگرد آشناییمون وای خیلی خوشحالم  .بازم خانومیم از من جلو زاد و زودتر اومد اینجا.آخه سرم خیلی شلوغه .خانومی شعرت خیلی قشنگ بود .راستشو بخوای اشکمو در آورد  .خیلی دوستت دارم ایشالا عشقمون ۲۰۰۰ ساله شه. میام بازم اینجا.فعلا باید برم.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت17:36توسط ღامید و محدثهღ | |

 

 

یکی را دوست میدارم و در قلبم او را احساس میکنم

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی ,تیره و تار من است

او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است

آری او همان مهتاب روشنی بخش شبهای من است

قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم می باشم

او همان فرشته ای است که با بالهای سفیدش مرا به اوج آسمان ابی برد

مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم....

همان کسی که هر شب قصه لیلی و مجنون را در گوشم زمزمه میکرد

مرا به خواب عاشقی میبرد

کسی که مرا آرام میکرد و معنی دوستی و

دوست داشتن را به من می آموخت

اینک که با من نیست معنی واقعی دوست داشتن را میفهمم

و تنهایی را واقعا احساس میکنم

او برایم مثل ابرهای زود گذز نیست ,

او برایم مثل آسمان میماند که همیشه بالای سرم است

آسمان وقتی ابری میشود من هم از دلگیری او بارانی میشوم

آری من همان آسمان ابری هستم

یکی را دوست میدارم....

او دیگر یکی نیست , او برایم یک دنیا عشق است

پس با من بمان ای کسی که تو را دوست می دارم

پس نرو و با من بمان و تسلیم احساسات پاک من باش

ای خورشید آسمان روزهای من

سلام بچه های گل. خوبید همتون؟همونطوری که قول داده بودم اومدم واسه آپ البته یکم زودتر

.راستش چهارشنبه قرار بود بیام آپ کنم ولی گفتم شاید وقت نشد اون روز که بآپم.

سه روز دیگه بهترین روز زندگیمه...چهارشنبه روزیه که عشقمون یه ساله میشه .

 آقایی خیلی دوستت دارم . امیدوارم که 1000 ساله شه عشقمون.

 فدات شم الهــــــی

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت11:32توسط ღامید و محدثهღ | |

ميدونی آدم کی عاشق ميشه ؟؟؟

اصلا ميدونی آدم بايد از کجا بفهمه که عاشق شده

 يا نه يه احساس زود گذره ؟؟؟

آدم وقتی عاشق ميشه ،‌ ديگه دلش مال خودش نيست !!!

زمانهايی رو که با عشقش ميگذرونه واسش خيلی عزيزه  و تو اون زمان

ديگه به جز داشتن اون به هيچ چيزی فکر نميکنه !!!

فقط تنها چيزی که واسش مهمه داشتن اون عشقشه

به معنی ساده تر :

دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

 

سلام دوستای عزیز.خوبید همتون؟ من اومدم اینو گذاشتم و دیگه نمیام تا 34 روز دیگه میام واسه یه آپ حسااااابی. نظر بدیدا؟خب؟من میام.آقاییمم که میاد دیگه کولاک کرده این چند وقت. خب زیاد حرف زدم.فعلاً خدافظ دوستای گلم...

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت12:0توسط ღامید و محدثهღ | |

                                                                        

                             سر به روی شانه های مهربانت می گزارم

                                               عقده ی دل می گشایم با گریه ی بی اختیارم

                            شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

                                                  بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

                 کاش یا رب آشنایی ها نبود

                                  یا که به دنبالش جدایی ها نبود

                                                  یا که او با من نمی شد آشنا

                                                                   یا که ما از هم نمی گشتیم جدا

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت0:32توسط ღامید و محدثهღ | |

سلااااااااااااااااااااااااااااام  . . .

ببخشید دوباره اومدم زحمتهای خانومیمو هدر بدم با این نوشته هام " ولی خوب علف باید به دهن بزی شیرین بیاد دیگه ...

آخه خانومیم بهم گفته که بیشتر بیام اینجاهو یه چیزی بنویسم منم گفتم خوب حالا که خانومی جونیم ازم خواسته بیامو دوباره بنویسم یه چیزایی. هر چند زیاد بلد نیستم از خودم بنویسم ...آها تا یادم نرفته میخواستم ازتون بخوام تو اون نظرسنجیه بود که خانومیم خواسته شرکت کرده توش اگه از وبلاگون راضی هستید برید و حتما بنوسید اسممونو .. یادتون نره هااااا

خوب دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه ولی سعی میکنم یه سری شعر و عکس بزارم حتما....آها یادم رفت تشکر کنم از حمتون واس نظرهایی که می دید همیشه ولی چرا همیشه تعریف می کنید ازمون؟یعنی اینقدر وبلاگمون بی عیب و نقصه؟ خداییش اگه عیب و ایرادی می بینید خوشحال می شیم بهمون بگید...خوب من دیگه بادد برم ولی بر می گردم بازم...خداحافظ

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت22:3توسط ღامید و محدثهღ | |

بوسه ی عشق:


بوسه ای که مدتها طول  میکشد تا لبها پر حرارت شوند
داغ داغ


بعد از مدتی،زمانی میرسد که هر لحظه میتوان بوسید
لبها خود میدانند چطور با هم حرف بزنند
وقتی که دو صورت نزدیکترین فاصله ی ممکن را پیدا میکنند
بوسه ی عشق غوغا میکند

 

یک صدای داغ
وقتی آرام مینشینی
وقتی حرف نمیزنی


فقط دستهای گره خورده میتوانند بفهمند معنای سکوت را.
وقتی چشم در چشمانش دوخته ای
صورت مقابل صورت


وقتی برای همیشه کنار کسی میمانی
فقط بوسه میتواند بگوید:
عشق یعنی چه


زمانی که هوس از روی عشق خجالت میکشد و میرود
و عشق فرمان بوسیدن میدهد
چه لب روی لب
 و چه یک بوسه ی کوچک...

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت19:45توسط ღامید و محدثهღ | |

http://www.aolcdn.com/red_galleries/titanic-400ds0629.jpg

نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت20:1توسط ღامید و محدثهღ | |

وقتي مي گويم دوستت دارم
شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام
و جمله اي را بيان كرده ام
اما...
اين تنها يك جمله نيست !
دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ !
همين جمله كوتاه !
آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا !
دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست
بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم پراشک ميگردد !
دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست
و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم .
دوستت دارم امیدم

آقایی جونم من دوست دارم . عاشقتم . دیگه نمی خوام اون حرفارو بشنوم... ببخشید...من خانومی بدی هستم

این عکس چطوره؟البته متنشو اشتباه نوشته. اینه درستش:

رو در و دیوار توی کوچه همه جا اسمت دیده میشه...همیشه اینو به خودت گفتم زندگیم بدون تو هیچه

خوانندشم که رضا پیشرو هستش

دوست داااااااااااارم

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت11:6توسط ღامید و محدثهღ | |

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم

قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد

قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد

قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم

قسم خوردم جز و عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم

قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري

اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست

پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم

و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت17:46توسط ღامید و محدثهღ | |

سلام بچه ها...

امروز واسه اولین بار اومدم تو وبلاگمون یه چیزی بنویسم " آخه زحمت سر و سامون دادن وبلاگ تا اینجا به گردن خانومیم بود که وجدانا خیلی عالی بوده از نظر من..بچه ها دارم میمیرم به خدا 

آخه چرا من اینقدر زود عصبانی می شم؟ چرا آخه؟ دسته خودم نیست...دوست دارم گریه کنم همش ولی نمیشه آخه چشام خیلی درد میکنه...آخه فکر کنم اشکام تموم شده...

خانومی جونی؟مگه بهت نگفتم هر وقت دلت برام تنگ شد اس ام اس بده؟پس چی شد؟ یعنی هنوز...؟ ولی نه فکر نکنم.تو دوسم داری مگه نه؟

تو رو خدا اس ام اس بده...

من تایپم خیلی ضعیفه.تا همینجاشم نزدیک ۱ ساعت فکر کنم طول کشید . 

یه بارم یه عالمه نوشتم برق رفت 

خانومی جونی ؟اس ام اس بده؟باشه؟ دارم سکته می کنما...

من تنهات نمیزارم هیچ وقت.مطمعن باش...

ببخشید خانومی ببخشید. تورو خدا .ببین گوشیم اینجاس الان...منتظرم. حتی فقط یه میس.

خانومی؟  .........دوستت دارم

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت21:9توسط ღامید و محدثهღ | |